غزل شمارهٔ ۱۲۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هفت دریا شبنمی از بحر بی پایان ما است
جان عالم نفخهٔ ارواح آن جانان ما است
در خرابات مغان مستیم و جام می به دست
های و هوی عاشقان از نعرهٔ مستان ما است
موج دریائیم و عین ما و او هر دو یکی است
آبرو گر بایدت از ما بجو کان آن ما است
مدتی شد تا به جان فرمان سلطان می بریم
این زمان سلطان ما فرمانبر فرمان ما است
گنج اگر جوئی بیا کنج دل ویران بجو
ز انکه گنج کنت کنزاً در دل ویران ما است
سید مستان به صد جان دوست می داریم ما
ز انکه رند سر خوش است و یاری از یاران ما است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تشبیهاتی درباره عشق و معرفت میپردازد. شاعر بیان میکند که هفت دریا نمادی از بینهایت است و جان عالم در واقع همان روح محبوبش میباشد. در خرابات عاشقان مست و شادابند و شور و شوقی که دارند نشانهای از عشق آنهاست. شاعر خود را به موج دریا تشبیه میکند که هم او و هم محبوبش یکی هستند، و اگر دنبال آبرو هستی، باید از آنها طلب کنی. زمانهای فرارسیده که در آن عشق و فرمانروایی متقابل شدهاند. شاعر همچنین به گنج نهفته در دل ویران اشاره میکند و دعوت به جستجوی آن میکند. در پایان، اشارهای به سید مستان و محبت به دوستان میکند که نشاندهنده پیوند عمیق میان عشق و رفاقت در زندگی عارفانه است.