نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۱۵ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

ما ازین خلوت میخانه به جائی نرویم

از چنین آب و هوائی به هوائی نرویم

عشق شاه است و روان از پی او می گردیم

در پی عاقل مسکین گدائی نرویم

نرویم از در میخانه به جائی دیگر

جنت ماست از این خانه به جائی نرویم

دُردی درد که یابیم خوشی نوش کنیم

دردمندیم پی هیچ دوائی نرویم

به هیاهوی رقیبان نرویم از در تو

دایما گرچه بگوئیم دعائی نرویم

نعمت الله به همه کس چو عطا می بخشد

ما از او تا نستانیم عطائی نرویم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر بیان می‌کند که از میخانه و فضای خوب آن نمی‌خواهند دور شوند. عشق را بالاترین مقام می‌داند و در جستجوی آن هستند، نه برای دنبال کردن انسان‌های عاقل و معمولی. تأکید می‌کند که زندگی خوب و بهشت واقعی در همین مکان است و نیازی به رفتن به جایی دیگر نیست. همچنین به درد و رنج اشاره می‌کند و می‌گوید که در پی آرامش هستند و نه دنبال درمان برای دردشان. در نهایت، شاعر به نعمت‌های الهی اشاره می‌کند و می‌گوید که تا از خداوند چیزی نگیرند، به هیچ جا نمی‌روند.