نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۱۶ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما از شرابخانهٔ جانانه می رسیم

مستان حضرتیم و ز میخانه می رسیم

از ما نشان ذوق خرابات جو که ما

مستیم و لاابالی و رندانه می رسیم

ای عقل دور باش که رندیم و باده نوش

از بزم عشق و مجلس جانانه می رسیم

پروانه وار ز آتش عشقش بسوختیم

شمعی گرفته ایم و به پروانه می رسیم

تاجی ز ذوق بر سر و در بر قبای عشق

بسته کمر به عزت و شاهانه می رسیم

سرمست می رسیم ز میخانهٔ قدیم

مخمور نیستیم که مستانه می رسیم

از بندگی سید خود می رسیم باز

از ملک غیب ، ببین که چه مردانه می رسیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حال و هوای شادی و مستی ناشی از عشق و مقام معنوی است. شاعر از میخانه‌ای صحبت می‌کند که مظهر عشق و نوشیدنی‌های روح‌بخش است و از حالت عشق و رندی خود می‌گوید. او عقل را از خود دور می‌کند، زیرا به حالت بی‌خیالی و مستی می‌رسد. شاعر به خط و نشان‌هایی از عشق و ذوق پرداخته و با افتخار به آنچه که به دست آورده اشاره می‌کند. در نهایت، او از بندگی و بندگی خداوند سخن می‌گوید و نشان می‌دهد که با قدرت و شجاعت به مقام والایی رسیده است.