نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۲۱ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هر دمی نقش خیالی می نگارد نور چشم

هر نفس شکلی دگر از نو برآرد نور چشم

این چنین خوناب دل کز چشم ما گشته روان

چشم ما بی آبروئی کی گذارد نور چشم

چون خیال اوست هر نقشی که آید در نظر

لاجرم بر پردهٔ دیده نگارد نور چشم

چشم مستش دل ز عیاران عالم می برد

مردم گوشه نشین را خود چه آرد نور چشم

نعمت الله نور چشم مردم بینا بود

این چنین نوری به مردم می سپارد نور چشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و تاثیر چشم اشاره می‌کند. هر لحظه‌ای که می‌گذرد، چشم نقش‌ها و خیالات مختلفی را می‌نگارد و این دلالت بر عمق احساسات و عشق دارد. شاعر می‌گوید که از دل پر دردش اشک جاری می‌شود و چشمش به خاطر احساساتش شرمنده است. هر تصویری که در ذهن شکل می‌گیرد، در واقع نشان‌دهنده خیال محبوب است که بر پرده چشم نقش می‌بندد. چشم معشوق با زیبایی‌اش دل‌ها را می‌رباید و حتی افراد گوشه‌نشین را تحت تاثیر قرار می‌دهد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که نور و زیبایی چشم معشوق، برکت و نعمت بزرگی است که به مردم بینا و آگاه می‌بخشد.