غزل شمارهٔ ۱۲۲۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
هر زمان حسنی به هر دم می نماید نور چشم
هر دمی بر ما دری دیگر گشاید نور چشم
ما خیال عارضش بر آب دیده بسته ایم
لاجرم لحظه به لحظه می فزاید نور چشم
دوش می گفتم خیالش را که از چشمم مرو
ترک مردم هم به کلی می نشاید نور چشم
گر نباشد عشق او در جان نگیرد جان قرار
ور نبیند نور روی او نیابد نور چشم
توتیائی چشم ما از خاک راهش ساخته
تا غبار دیدهٔ ما را زداید نور چشم
بر سواد دیده هر نقشی که می بندد خیال
در نظر نقش خیال او نماید نور چشم
نور چشم نعمت الله گر شود روشن از او
پیش مردم در همه جا بر سر آید نور چشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وصف زیبایی و جذابیت محبوبش میپردازد. او هر لحظه که به محبوبش نظر میاندازد، احساس شادی و روشنی میکند و وجودش پر از نور میشود. عشق به این محبوب به شاعر آرامش و قرار میدهد و او با خیال زیبای محبوبش، به زندگیاش meaning و عمق میبخشد. شاعر همچنین اشاره میکند که عشق و زیبایی محبوبش همچون نوری است که زندگی او را روشن کرده و بر دلها تأثیر میگذارد. به طور کلی، شعر کنایهای از عشق و زیبایی است که بر زندگی و احساسات شاعر سایه میافکند.