نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۲۹ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای نفس شوخ چشم مرو در قفای نان

جانت مده به باد هوا در هوای نان

بگشاده‌ای چو کاسه دهان در خیال آش

مانند سفره حلقه به گوشی برای نان

بهر دو نان مرو بر ِ دونان و شرم‌دار

حیف است کآبروی فروشی بهای نان

آدم برای دانهٔ گندم بهشت هشت

تو بازخر به نان جو ای مبتلای نان

هر هشت خلد و شش جهت و پنج حس تو را

گردد مطیع اگر بدهی یک دو تای نان

دل را شراب ده که همین است دوای دل

نان پیش سگ بمان که همان است سزای نان

از خوان نعمت‌اللّه اگر خورده‌ای طعام

چه قدر آش نزد تو باشد چه جای نان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به نقد وابستگی انسان‌ها به نان و روزی معیشتی پرداخته و بر بی‌ارزشی زندگی که تنها در پی نان می‌گذرد، تأکید می‌کند. او می‌گوید که انسان نباید جانش را به باد بدهد و زندگی‌اش را صرف تلاش برای تأمین نان کند. همچنین به این نکته اشاره می‌کند که ارزش انسان بیشتر از آن است که فقط به مواد غذایی محدود شود و باید از نعمت‌های الهی بهره‌مند شود. در نهایت، شاعر پیشنهاد می‌کند که دل را با چیزهای ارزشمندی چون عشق و معرفت سیراب کنیم و نان را در مقایسه با این موارد کم‌ارزش بدانیم.