نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۲۴ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

نعمت الله می است و عالم جام

این چنین جام و می مراست مدام

جز از اینسان حلال نیست شراب

هر که نوشد جز این شراب حرام

ساقی مست مجلس عشقیم

می فروشم حریف و همدم جام

در خرابات کاینات مجو

همچو من دردمند درد آشام

می وحدت به ذوق می نوشم

ذوق داری به بزم ما بخرام

جام و باده شدند همدم هم

مجلس می فروش یافت نظام

عشق شاد آمدی به پافرما

عقل خوش می روی به خیر و سلام

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف جامعه عشق و می‌خواری می‌پردازد. شاعر از می و جام به عنوان نمادی از عشق و حال خوب یاد می‌کند و به افرادی که در این بزم حضور دارند، تاکید می‌کند که تنها شراب حقیقی و حلال، همان عشق و حال خوب است. او به ساقی اشاره می‌کند که می‌فروشد و در این مجلس عشق، همدم و حریف می‌باشد. شاعر همچنین به درد و رنج خود اشاره کرده و از حضار می‌خواهد که در این بزم، با ذوق و شوق شرکت کنند. در نهایت، عشق را شاداب و عقل را به خیر و خوشی می‌داند.