نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۳۰ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دل که باشد گر نباشد بندهٔ فرمان من

جان چه ارزد گر نورزد عشق با جانان من

من که باشم گر نباشم بندهٔ فرمان او

می برم فرمان او زان شد روان فرمان من

در دل من عشق او گنجی است در ویرانه ای

گنج اگر خواهی بجو کنج دل ویران من

مجلس عشقست و من سرمست و با رندان حریف

ساقیا جامی که نوشم شادی یاران من

دردمندانه بیا دُردی دردم نوش کن

تا بدانی ذوق داروی من و درمان من

نالهٔ دلسوز من از حال جان دارد خبر

ناله ام بشنو که گوید با تو حال جان من

من ایاز حضرت محمود خویشم ای عزیز

بندگی سید محمود من سلطان من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عمق عشق و بندگی است. شاعر به عشق خالصش به معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر وجود نداشته باشد، قلبش همچنان به عشق او وابسته است. او از گنجینه‌ای در دلش سخن می‌گوید که نشان‌گر عشقش است و این عشق را در حالتی سرمست و شاداب تجربه می‌کند. شاعر همچنین از درد و رنج عشق می‌گوید و می‌خواهد دیگران از حال و احوال او باخبر شوند. در نهایت، او به سادگی خود را یک بنده و خدمتگزار معشوقش معرفی می‌کند.