غزل شمارهٔ ۱۲۳۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای به نور روی تو روشن دو چشم جان من
ای خلیل الله من فرزند من برهان من
شمع بزم جان من از نور رویت روشن است
باد روشن دائما چشم چراغ جان من
در نظر نقش خیال روی تو دارم مدام
ای دل و دلدار من ای جان و ای جانان من
مجلس عشقست و من میگویمت از جان دعا
گوش کن تا بشنوی ای میر سرمستان من
مدت هفتاد سال از عمر من بگذشته است
حاصل عمرم توئی ای عمر جاویدان من
بی رضای من نبودی یک زمان در هیچ حال
یک سخن هرگز نفرمودی تویی فرمان من
یادگار نعمت الله قرةالعین رسول
نور طه آل یاسین سایهٔ سلطان من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق عمیق و آتشین شاعر به معشوقش است. شاعر با بیانی دلنشین و احساسی، زیبایی و نور وجود معشوق را توصیف میکند و او را به عنوان دلیل زندگی و هدف وجود خود معرفی میکند. او به مدت هفتاد سال عمر خود اشاره میکند و میگوید که تنها میوه و هدف زندگیاش معشوق است. در نهایت، شاعر به ارتباط عمیق و معنوی خود با معشوق اشاره کرده و او را به عنوان سایهای از نور و نعمت الهی میداند.