غزل شمارهٔ ۱۲۳۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
صدهزار آئینه دارد یار من
می نماید در همه دلدار من
دیدهٔ من روشن است از دیدنش
باد دایم روشن این دیدار من
جز خیالش نیست همخوابی مرا
غیر عشقش نیست یار غار من
بلبل سرمستم و نالان به ذوق
روضهٔ رضوان بود گلزار من
من خراباتی و رند و عاشقم
خدمت معشوق من خمار من
او و من با همدگر باشیم خوش
لاجرم من یار او ، او یار من
نعمت الله گر نگشتی آشکار
کی شدی پیدا به تو اسرار من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر درباره عشق و زیباییهای یار بیان میشود. شاعر میگوید که یارش را در هزاران آینه میبیند و این دیدار روشنی بخش زندگیاش است. او تنها با خیال عشق یارش خوش است و در این عشق، به نوعی مست و سرمست است. شاعر خود را عاشق و خراباتی معرفی میکند و از خوشحالی ناشی از بودن با یارش سخن میگوید. همچنین به اسرار عشق اشاره میکند و میگوید که اگر خداوند آشکار نمیکرد، عشق یارش برای او در میسر نبود. در کل، شعر احساس عمیق و شوق به یار و عشق را به تصویر میکشد.