غزل شمارهٔ ۱۲۳۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ساقی سرمست رندان می دهد جامی به من
وز لب او می رسد هر لحظه پیغامی به من
گاه زلفش می فشاند گاه بر رو می نهد
می نماید روز و شب صبحی و خوش شامی به من
منشی دیوان اعلی از قضا و از قدر
می نویسد خوش نشانی می نهد نامی به من
من دعا گویم دعای دولتش گویم مدام
در عوض او می دهد هر لحظه دشنامی به من
در خرابات مغان مست و خراب افتاده ایم
هرچه خواهد گو بگو علم کالانعامی به من
دام و دانه می نهد صیاد حسن از زلف و خال
تا بگیرد مرغ روحی می کشد دامی به من
در رسالت هرچه می بینم رسول خضر شد
هر نفس می آورند از غیب پیغامی به من
نعمت الله مجلس رندانه آراسته
چشم مستش می دهد در هر نظر جامی به من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت ساقی و عشق و مستی خود اشاره میکند. او میگوید ساقی هر لحظه با جامی و پیغامی به او نزدیک میشود و بر زیباییاش میافزاید. همچنین، شاعر از دشنامهایی که در عوض دعاهایش دریافت میکند، سخن میگوید. در جمع رندان، او مست و خراب افتاده و به دنیای عشق و زیبایی مشغول است. صیاد عشق با زلف و خال خود دام میگذارد تا روح او را بگیرد. به طور کلی، شاعر با توصیفاتی غنایی از مراسم نوشیدنی و احساسات درونی، زیبایی و دشواریهای عشق و مستی را به تصویر میکشد.