غزل شمارهٔ ۱۲۴۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای به روی تو دیده ها روشن
ای به نور تو جان ما روشن
به کمالت زبانها گویا
به جمال تو چشمها روشن
نور چشم منی از آن شب و روز
من به تو دیده ام تو را روشن
مردم دیده تا به خود بیناست
در همه دیده ام خدا روشن
مهر تو آفتاب جان و دل است
من چو ذره در آن هوا روشن
عشق تو شمع خلوت جان است
دل پروانه زان ضیا روشن
صورت روی خوب سید ماست
نور معنی والضحی روشن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف زیبایی و نورانی بودن محبوبی اشاره دارد که جان و دل عاشق را روشن میسازد. شاعر با تمثیلهای مختلف، زیبایی، کمال و نور محبوب را تجلیل میکند و این احساس را در قلب و چشمهای خود حس میکند. عشق به این محبوب، برای او مانند نوری است که زندگیاش را روشن میکند. در نهایت، چهره محبوب را به روشنایی صبح تشبیه میکند که نماد زیبایی و روشنی است.