غزل شمارهٔ ۱۲۳۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
به نور طلعت او گشته چشم ما روشن
نموده در نظر نور کبریا روشن
نگاه کردم و دیدم به نور او او را
به نور او بنگر تا شود تو را روشن
فروغ نور جمالش که شمع انجمن است
چراغ مجلس ما کرده حالیا روشن
اگر نه نور جمالش به ما نماید رو
جمال شه که نماید به هر گدا روشن
ندیده دیدهٔ بیگانه زان که تاریک است
ولی ببین که شده چشم آشنا روشن
گرفته جام می و مست آمده در بزم
به ما نموده در آن جام می لقا روشن
همیشه در نظرم نور نعمت الله است
نگر به دیدهٔ ما نور چشم ما روشن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف نور و جمال الهی میپردازد. شاعر بیان میکند که به خاطر نور چهره معشوق، چشمان او روشن شده و زندگیاش پر از نور و روشنی است. او به زیبایی و قدرت نور الهی اشاره میکند که در زندگی انسانها تاثیر میگذارد و هر کس که به این نور بنگرد، دلش روشن خواهد شد. همچنین، شاعر به حالت مستی و شوری در بزم عشق اشاره میکند و از نور نعمت الهی به عنوان سرچشمه روشنایی در زندگیاش یاد میکند. در کل، شعر به احساسات عمیق و روشنی در ارتباط با عشق و الهی اشاره دارد.