نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۳۹ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

اگر نه نور او بودی نبودی چشم ما روشن

و گر نه او نمودی رو که بنمودی خدا روشن

به ما آئینه ای بخشید و روی او در آن پیدا

به ما نوری عطا فرمود از آن شد چشم ما روشن

سخن از دی و از فردا مگو امروز خود فردا

خوشی بر چشم ما بنشین ببینش حالیا روشن

شب تاریک هجرانش به روز آور که وصل او

شب ، روشن کند چون روز سازد چشم ما روشن

چراغ خلوت دیده ز شمع شکر برافروزی

ببینی نور چشم ما درین خلوتسرا روشن

صفای جام می ما را نماید ساقی باقی

بگیر این جام می از ما که تا گردد تو را روشن

دو چشم روشن سید نماید نعمت الله را

به نور او توان دیدن جمال کبریا روشن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به نور الهی و روشنایی‌ای که خداوند به انسان‌ها عطا کرده اشاره می‌کند. او بیان می‌کند که بدون حضور و نور خدا، چشم‌ها نمی‌توانستند روشن باشند. شاعر همچنین صحبت از زیبایی و روشنی وجود خدا می‌کند و تأکید دارد که انسان باید در لحظه حال زندگی کند و از زیبایی‌های زندگی بهره‌مند شود. شاعر در ادامه به شب تاریک هجران اشاره می‌کند و دعا می‌کند که وصل الهی روز را روشن کند. در نهایت، شاعر به نعمت‌های خدا و زیبایی‌های او می‌پردازد و از خواننده می‌خواهد که از این نعمت‌ها بهره‌برداری کند.