غزل شمارهٔ ۱۲۴۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
زاهدان را نرسد غیبت رندان کردن
عیب باشد بر ما غیبت ایشان کردن
بزم ما مجلس عشق است حریفان سرمست
نتوان مجمع این قوم پریشان کردن
خود گرفتم توانی که دلم آزاری
این چنین کار خطرناک نَبتوان کردن
دل ما کعبهٔ عشق است و مقام محمود
باد ویران که دلش داده به ویران کردن
برو ای عقل و مکن سرزنش عاشق مست
بد بود سرزنش سید نیکان کردن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار در مورد عشق و حال و هوای خاص عاشقان است. شاعر به غیبت از رندان و عاشقان اشاره میکند و میگوید که در مجالس عشق، نمیتوان به جمعیت پریشان این افراد توهین کرد. او همچنین به درد و رنج خود اشاره میکند و به عقل میگوید که نباید عاشق مست را سرزنش کند، زیرا سرزنش کردن عیب بزرگی است. در نهایت، شاعر به دل خود که به عشق تعلق دارد، اشاره میکند و آن را مانند کعبهای میداند که نمیتوان آن را خراب کرد.