غزل شمارهٔ ۱۲۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
این شیشهٔ ما پر از گلاب است
گفتیم گلاب و در کل آب است
آب است و حباب این می و جام
آبش می و جام ما حباب است
نقشی که خیال غیر بندد
آن نقش خیال عین خواب است
چشمی که ندید نور رویش
بینا نبُود که در حجاب است
هر ماه که رو به تو نماید
نیکو بنگر که آفتاب است
ساقی قدحی به عاشقان ده
این خیر که می کنی ثواب است
سید مست است در خرابات
او از چه غم ار جهان خراب است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به بررسی مفهوم گلاب و آب و همچنین می و جام میپردازد. شاعر میگوید که این شیشه پر از گلاب است و در واقع، گلاب در اصل آب است. او به حبابهای روی آب اشاره میکند و میگوید که نقشهایی که خیال ایجاد میکند، مانند خواب هستند. همچنین به چشمهایی اشاره میکند که نمیتوانند نور را ببینند، که نشاندهنده ناآگاهی آنهاست. شاعر به فردی که به محبوبش نگاه میکند، توصیه میکند که آفتاب را درست ببیند و همچنین از ساقی میخواهد که قدحی به عاشقان بدهد. او به لیل و شاغل عارف اشاره میکند که در خرابات مست است و میگوید که او نباید از خراب بودن جهان غمگین باشد.