غزل شمارهٔ ۱۲۴۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ایها الطالب چو جای ما و من
عین مطلوبم که می گویم سخن
تا که من با من بود من ، من نیم
چون نباشم من نباشد غیر من
عشق گه در جسم و گه در جان بود
گاه باشد یوسف و گه پیرهن
روحه روحی و روحی روحه
من رآی روحان حلافی البدن
من چو بی من در درون خلوتم
خواه پرده پوش خواهی برفکن
خواه می می نوش و خواهی توبه کن
خواه بت می ساز و خواهی می شکن
من چو از آل حسینم لاجرم
کل شیئی منکم عندی حسن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفهوم وجود و عشق میپردازد. شاعر به خود و وجود فردی اشاره میکند و میگوید اگر من نباشم، هیچ چیز دیگری هم نخواهد بود. عشق در دو بعد جسمی و روحانی وجود دارد و گاه به شکل یوسف و گاه به شکل پیرهن جلوه میکند. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که در خلوت خود، باید آزاد باشیم؛ چه در مستی و چه در توبه، چه بت بسازیم و چه بشکنیم. همچنین با اشاره به انتساب خود به آل حسین، تأکید میکند که همه چیز در وجود انسان زیبایی و حسن دارد.