نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۵۳ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بندگانه گفتم ای سلطان گدای خود ببین

گفت ای درویش ما تو پادشاهی خود ببین

سر بنه بر درگه ما سر از آنجا برمدار

بر در خلوتسرای ما سرای خود ببین

دردمندانه بیا درمان خود از ما طلب

دُرد درد ما بنوش آنگه دوای خود ببین

گوشهٔ میخانهٔ ما جنت المأوی بود

در چنین خوش خانه ای بخرام و جای خود ببین

نیک و بد گر می کنی یابی سزای خویشتن

نیک نیک اندیشه کن از خود سزای خود ببین

پا ز ره بیرون نهادی سنگ بر پایت زدند

بعد از این گر رهروی در پیش پای خود ببین

عاشقانه خوش در آ در بحر بی پایان ما

نعمت الله را بجوی و آشنای خود ببین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر با یک درویش صحبت می‌کند که در طلب کمک و درمان است. درویش به او می‌گوید که باید خود را پادشاه سرنوشتش بداند و به جای دیگران به خود نگریسته و به جستجوی درمان دردهایش باشد. او همچنین به زیبایی و خوشی‌هایی که در میخانه وجود دارد اشاره می‌کند و بیان می‌کند که باید بین نیک و بد تفکر کرد و سرانجام، دعوت می‌کند که به آغوش عشق و شادی بیافتد و با نعمت‌های الهی آشنا شود. در کل، پیام شعر تشویق به خودشناسی و دست‌یابی به خوشبختی از طریق خودآگاهی و عشق است.