نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۴۷ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

هرچه بینی در میان انجمن

عاشق و معشوق را بین همچو من

گر خیال نقش بندی در ضمیر

یوسفی را می نگر در پیرهن

در دل ما آتش جانسوز عشق

روشنش می بین چو شمعی در لکن

کفر زلف اوست عالم سر به سر

کفر زلف از روی ایمان بر فکن

عاشق و معشوق عشقی ای عزیز

یادگار ما نگه دار این سخن

نور او در دیدهٔ عالم نگر

زان که او جانست عالم چون بدن

نور چشم نعمت الله را ببین

حق و خلق با همدگر می بین چو من

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به رابطه عمیق و عاشقانه میان عاشق و معشوق می‌پردازد. شاعر به زیبایی و جذبه معشوق اشاره می‌کند و عشق را به عنوان آتشی جانسوز توصیف می‌کند که در دل عاشق شعله‌ور است. او به ارتباط بین عشق و ایمان اشاره کرده و زلف معشوق را به عنوان منبع کفر و زیبایی در نظر می‌گیرد. همچنین، شاعر تأکید می‌کند که نور معشوق در چشم‌ها و دل عاشق مانند نوری است که جان و عالم را روشن می‌کند. در نهایت، او به یکپارچگی حق و خلق اشاره دارد و این عشق را به عنوان یادگاری ارزشمند یاد می‌کند.