غزل شمارهٔ ۱۲۵۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
باده می نوش و جام را می بین
خلق را مظهر خدا می بین
قدمی نه به خلوت درویش
پادشه همدم گدا می بین
ای که گوئی کجا توانم دید
دیده بگشا و هر کجا می بین
نور چشمست و در نظر پیداست
نظری کن به چشم ما می بین
نالهٔ زار مبتلا بشنو
حال مسکین مبتلا می بین
دُرد دردش مدام می نوشم
همدم ما شو و دوا می بین
نعمت الله را به دست آور
سید و بنده را بیا می بین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به اهمیت دیدن و درک زیباییها و حقیقتهای زندگی اشاره میکند. او از دریچهای خاص به دنیا نگاه میکند و خلق را تجلی خداوند میبیند. با باده نوشیدن و همنشینی با دیگران، ارتباطی عمیقتر با انسانها و تجربیاتشان برقرار میشود. شاعر از دیگران میخواهد که چشم باز کنند و واقعیتهای پیرامون خود را بهتر ببینند، از جمله دردها و رنجهای دیگران. همچنین او از آدمی میخواهد که با او رفاقت کند و به همدلی بپردازند. در نهایت، بر نعمتهای خداوند تأکید میکند و به پیوند انسانها با یکدیگر اشاره دارد.