غزل شمارهٔ ۱۲۵۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
نور رویش به چشم او می بین
گل وصلش به دست او می بین
از سر جان روان چو ما برخیز
جاودان پیش عاشقان بنشین
ما حبابیم و عین ما آب است
نظری هم به عین ما بگزین
دل ما انقیاد محبوب است
به از این دین ما که دارد دین
چین زلفش صبا دهد بر باد
این خطابین که می رود بر چین
عشقش مستست و عقل مخمور است
کی کند عشق عقل را تمکین
ذوق سید حباب می بخشد
تا ابد گو ذوق به او آمین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و پیوند انسان با معشوق اشاره دارد. شاعر بیان میکند که نور و زیبایی معشوق در چشم او جلوهگر است و ارتباطی عمیق و روحانی با او دارد. او به معنای جاودانگی عشق اشاره میکند و به محدودیتهای دنیای مادی به عنوان حبابی بر روی آب نظر دارد. دل عاشق تسلیم محبوب است و عشق را بر عقل مقدم میداند. در نهایت، شاعر از ذوق و لذت ناشی از عاشق بودن سخن میگوید و این ذوق را تا ابد ستایش میکند.