نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۵۹ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

آب می جوئی بیا با ما نشین

تشنه ای با ما درین دریا نشین

خیز دستی برفشان پائی بکوب

آنگهی مستانه خوش اینجا نشین

چون در آمد عشق عقل از جا برفت

پست شد آن خواجهٔ بالا نشین

خط موهوم است عالم طرح کن

بر سریر سر او ادنی نشین

بحری ای باید درین دریای ما

خود کی آید سوی ما صحرانشین

عقل را از در بران گر عاشقی

پیش آن معشوق بی همتا نشنین

نعمت الله را ببین در عین ما

عارفانه خوش بیا با ما نشین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از شاعر به دعوت بهنشینی و لذت بردن از زندگی و عشق می‌پردازد. شاعر به تشنگان عشق و معرفت می‌گوید که در دریای عشق بیایند و خوش بنشینند. او بیان می‌کند که وقتی عشق وارد می‌شود، عقل را کنار بگذارند و خود را به دنیای بی‌نظیر معشوق بسپارند. در نهایت، شاعر از مردم می‌خواهد که به سمت عشقی که در او هستند بیایند و از نعمت‌های معنوی بهره‌مند شوند.