غزل شمارهٔ ۱۲۶۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
کرمی کن بیا و خوش بنشین
یک نفس نزد همدمی بنشین
رند مست خوشی به دست آور
جام می نوش با جمی بنشین
در خرابات عشق مستانه
شاد برخیز و بی غمی بنشین
ذوق از زاهدان نخواهی یافت
با چنین طایفه کمی بنشین
با دل ریش پیش درویشی
به تمنای مرهمی بنشین
حاصل عمر ما دمی باشد
دم به دم در بیا دمی بنشین
نعمت الله اگر کسی جوید
پیش رند مکرمی بنشین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به فراغت و خوشی دارد. شاعر از "کرمی" میخواهد که بیاید و در کنار هم بنشیند و از شادی و نوشیدن لذت ببرند. او میگوید بهتر است که در خرابات عشق با شادی زندگی کنیم و از زاهدان که به تهیدستی و زهد میپردازند، چیزی نمیتوانیم بیاموزیم. همچنین، با دل شکسته باید به درویشان روی آورد و به دنبال مرهمی برای دلتنگیهای خود باشیم. شاعر تأکید میکند که زندگی تنها در یک لحظه خلاصه میشود و باید در هر دم از آن بهرهبرداری کرد و اگر کسی به عطا و نعمت خداوند نیاز داشته باشد، باید در کنار رندهای بزرگ بنشیند.