غزل شمارهٔ ۱۲۶۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
نور چشم مردمست از دیدهٔ عالم نهان
غیر عین او که بیند نور او در انس و جان
گر شود روشن به نور روی او چشم و دلت
نور روی او به عین روی او بینی عیان
در مظاهر مظهری ظاهر شده در چشم ما
دیده بگشا تا ببینی نور او در عین آن
حرف حرف یرلغ عالم چو می خوانم بذوق
در همه منشور می یابم به نام او نشان
یک سر مو در میان ما نمی گنجد حجاب
خوش میانی در کنار و خوش کناری در میان
صدهزار آئینه دارد درنظر آن یار من
لاجرم هر آینه او را نماید آن چنان
خوانده ام علم بدیع عارفان از لوح دل
باز اسرار معانی می کنم با تو بیان
در خرابات فنا جام بقا نوشیده ام
فارغ خوش فارغم خوش فارغ از هر دو جهان
نعمت الله از رسول الله مانده یادگار
کس ندیده سیدی چون سید صاحبقران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف نور و جمال خداوند میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که در حقیقت نور و زیبایی در وجود الهی نهفته است و تنها کسی که میتواند این نور را ببیند، کسی است که به باطن نگاه کند. او بیان میکند که اگر دل و چشم انسان با نور الهی روشن شود، میتواند جمال حق را مشاهده کند. در ادامه، شاعر به وجود مظاهر مختلف و همچنین تلاشی که برای درک حقیقت و مفاهیم عمیق الهی میکند، اشاره دارد. او از آثار عارفان و تجربیات خود در مدارج معرفت سخن میگوید و به لذت و شادیای که از درک این اسرار به دست آمده، اشاره میکند. در نهایت، شاعر به یادگارهایی که از رسول خدا بر جای مانده، اشاره کرده و به مقام و جایگاه سید صاحبقران (علیه السلام) میپردازد.