نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۶۹ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

سین انسان گر برافتد از میان

اول و آخر نماند غیر آن

چوی نمانی تو نماند غیر تو

بس بدیع است این معانی را بیان

نوش کن می جام راهم لعل ساز

تا بیابی لذتی از جسم و جان

بگذر از نام و نشان خویشتن

بی نشان شو تا از او یابی نشان

چیست عالم پردهٔ نقش خیال

پرده را بردار می بینش عیان

یار سرمست است ما را در کنار

دست با او در کمر او در میان

نعمت الله عاشق و معشوق ماست

بلکه خود عشق است پیش عاشقان

این چنین پیدا و پنهان آن چنان

بر کنار از ما و با ما در میان

مانشان از بی نشانی یافتیم

بی نشان شو تا بیابی آن نشان

در خرابات مغان مست و خراب

همدم جامیم و فارغ ازجهان

دردمندیم و دوا درد دل است

کشتهٔ عشقیم وحی جاودان

مرغ جان از برج دل پرواز کرد

ساخت بر زلف پریشان آشیان

سر به پای او فکن دستش بگیر

آستینی بر همه عالم فشان

ذوق سرمستی ز سر مستان طلب

نعمت الله را ز خوان عارفان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به زیبایی‌های زندگی انسانی و اهمیت عشق و وحدت با معشوق می‌پردازد. مولف بیان می‌کند که اگر انسان از وجود خود فاصله بگیرد و به بی‌نشانی برسد، به حقیقت وجود و عشق دست پیدا می‌کند. او به لذتی که از شراب عشق و دلدادگی به معشوق به دست می‌آید اشاره می‌کند و می‌گوید که در دورانی که انسان‌ها در خمار عشق هستند، در کنار هم در خرابات مغان، بی‌نیازی از جهان و دل‌مشغولی‌ها را تجربه می‌کنند. همچنین، به سرمستی از عشق و جایگاه آن در زندگی پرداخته و اینکه چطور در این حالت می‌توان به معنای عمیق‌تری از زندگی دست یافت. در نهایت، پیام اصلی این است که با عبور از نام و نشان‌های دنیوی به حقیقت عشق و وجود پی برده و در آنجا آرامش و سرمستی را پیدا کنیم.