غزل شمارهٔ ۱۲۶۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
گر گدائی کنی تو از سلطان
پادشاهی کنی چو شاه جهان
گنج عشقش بجو که در دل توست
آن چنان گنج در چنین ویران
نور رویش به چشم ما پیداست
گرچه باشد ز چشم تو پنهان
جان عارف به گرد نقطهٔ دل
همچو پرگار گشته سرگردان
تا گرفتم میان او به کنار
خوش کناری گرفته ام بمیان
جام گیتی نما به دست آور
تا ببینی جمال خویش در آن
فیض از نور نعمت الله جو
گفتهٔ سیدم روان می خوان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مضامین عشق و جستجوی گنج عشق اشاره دارد. شاعر میگوید که اگر از پادشاهی درخواست کنیم، همانند سلطانی خواهیم شد. او بر این باور است که گنج واقعی در دل هر انسان نهفته است، حتی اگر این گنج در ظاهر ویران به نظر برسد. نور عشق در دل ما وجود دارد، حتی اگر از دید خود پنهان باشد. عارفان به دور نقطه دل میچرخند و با درک این نکته به آرامش میرسند. همچنین شاعر میفرماید که با دیدن زیباییها، جمال خود را بهتر میشناسیم و به فیض نعمت الهی دست خواهیم یافت.