نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۶۸ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

من به او زنده توئی زنده به جان

این چنین زنده نباشد آن چنان

نوش کن آب حیات معرفت

تا چو خضر زنده مانی جاودان

صورت و نقشی که آید در نظر

چو خیال اوست بر چشمش نشان

ساقیم مست است و جام می به دست

در سرابستان جان عاشقان

موج و دریا نزد ما هر دو یکیست

یک حقیقت در ظهور این و آن

جملهٔ اشیاء نشان نام اوست

گرچه او را نیست خود نام و نشان

گفتهٔ سید حیات جان ماست

لاجرم در جان ما باشد روان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی زندگی و وجود حقیقی انسان می‌پردازد. شاعر به مفهوم حیات جاودان اشاره می‌کند و از آب حیات معرفت سخن می‌گوید که انسان را به مانند خضر، جاوید و زنده نگه می‌دارد. تصویرها و اشکالی که در دنیای ما وجود دارند، فقط نمودهای خیالی از حقیقتی بزرگتر هستند. در نهایت، اشاره به این می‌کند که تمامی اشیاء تجلی‌گاه نام او هستند، هرچند او خود نام و نشانی ندارد. پیام اصلی شعر، پیوند عمیق میان روح و حقیقت الهی است که در وجود ما جاری است.