نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۷۴ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

قدمی نه به خلوت یاران

یار اگر بایدت بیا یاران

هر که ما چون فتاد در دریا

کی خورد غم ز قطرهٔ باران

کار ما عاشقی بود دائم

بود این کار کار بیکاران

ما و رندی و خدمت ساقی

زاهد و بندگی هشیاران

هر عزیزی که می خورد با ما

نبود خار پیش میخواران

وه که زلف بتم چه طرار است

می برد دل ز دست عیاران

بندهٔ سید خراباتم

لاجرم سرورم به سرداران

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دوستی است. شاعر از یاران و دوستان خود دعوت می‌کند که در جمع باشند و از خوشی‌های زندگی لذت ببرند. او تأکید می‌کند که عشق و شادمانی کارهایی هستند که خاص بیکاران است و کسانی که در پی عشق هستند نباید نگران مشکلات و غم‌های کوچک مانند باران باشند. همچنین، شاعر به نقش مهم می‌نوشیدنی‌ها و ساقی در زندگی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که در کنار دوستانش هیچ چیزی مانع لذت بردن از زندگی نیست. در نهایت، او به محبت و محبت دوستان اشاره کرده و خود را بنده‌ای از آن‌ها می‌داند.