غزل شمارهٔ ۱۲۷۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
جام گیتی نمای ما انسان
حافظ جامع خدا انسان
صورت اسم اعظمش دانم
محرم راز کبریا انسان
گنج و گنجینه و طلسم به هم
می نماید عیان تو را انسان
هر چه در کاینات می خوانند
بندگانند و پادشاه انسان
خانقاهیست شش جهت به مثل
صوفی صفهٔ صفا انسان
موج و بحر و حباب قطره و جو
همه باشند نزد ما انسان
این سرا خانهٔ خراب بود
گر نباشد در این سرا انسان
دُردی درد دل که درمانست
می کند نوش دایما انسان
نعمت الله را اگر یابی
خوش ندا کن بگو که یا انسان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از حافظ به توصیف مقام و ارزش انسان میپردازد. شاعر انسان را تجلی خداوند میداند و معتقد است که انسان، حقیقتی جامع و گنجینهای از اسرار الهی است. او بر این باور است که همه موجودات در کائنات در نهایت به انسان مرتبط میشوند و انسان کانون هر زیبایی و حقیقتی است. همچنین، به این نکته اشاره میکند که بدون انسان، جهان بیمعنا و خراب است و برای هر دردی، انسان راه درمانی دارد. در پایان، شاعر انسان را به جستجوی نعمتهای الهی و درک مقام خود دعوت میکند.