غزل شمارهٔ ۱۲۷۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گاه تاریکست و گه روشن سرای این جهان
غم مخور چون اهل دنیا از برای این جهان
گر نوای آن جهان داری بیا خوشوقت باش
بینوا باشی اگرخواهی نوای این جهان
اعتمادی نیست بر یاران این دنیای دون
عاقبت بیگانه گردد آشنای این جهان
بگذر از حرص جهان راه خطا دیگر مرو
خود که می یابد صوابی ازخطای این جهان
دائماً خر بنده ای باشد که آمد شد کند
هر که باشد همچو خواجه در قفای این جهان
می دهد عمر عزیز خویش بر باد هوا
باد پیماید که افتد در هوای این جهان
محنت آباد سرابی خاکدان ناخوشی
بی خرد نامش کند دولتسرای این جهان
نعمت الله دنیی و عقبی نخواهد از خدا
آن جهان هرگز نمی خواهد چه جای این جهان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأمل در شرایط متناقض و ناپایدار زندگی دنیوی میپردازد. شاعر بیان میکند که این جهان گاهی تاریک و گاهی روشن است و نباید به ظاهر آن دلخوش کرد. او از مادیگرایی و وابستگی به دنیا هشدار میدهد و تأکید میکند که دوستان این دنیا ممکن است در نهایت بیگانه شوند. شاعر توصیه میکند از حرص و طمع در این دنیا بگذریم و به دنبال مسیر درست باشیم. عمر ارزشمند انسان را تحت تأثیر هوا و هوسهای دنیوی دانسته و همچنین به زندگی ناکامی که در واقعیت وجود دارد، اشاره میکند. در نهایت، او بر این باور است که نعمتهای واقعی نه در این دنیا، بلکه در جهان دیگری است.