غزل شمارهٔ ۱۲۷۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
جام گیتی نما ز ما بستان
ساغر پر ز ما بیا بستان
دُردی درد دل دوا باشد
دردمندی خوشی دوا بستان
گر بلائی دهد خدا دریاب
بخشش حضرت خدا بستان
چون رسیدی در این سرابستان
هم مرادی از این سرا بستان
بر سر آب چشم ما بنشین
آبروئی ز چشم ما بستان
گر به بستان گذر کنی نفسی
همچو بلبل ز گل نوا بستان
نعمت الله مجو ز بیگانه
هر چه خواهی ز آشنا بستان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به دعوت به بهرهوری از زیباییها و نعمتهای زندگی میپردازد. شاعر خواستار آن است که از جوانی و خوشیها استفاده کنیم و در میان دردها، به امید و شادی بپردازیم. او به ارتباط با خدا و لطف او اشاره میکند و دعوت میکند که از محبت و دوستی دیگران بهرهمند شویم. در نهایت، شاعر تأکید میکند که نعمتها را باید از نزدیکان و آشناها طلب کنیم، نه از بیگانگان.