نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۸۷ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

در چشم پر آب ما نظر کن

هر سو برو و ز ما خبر کن

سودای میان تهی چه داری

رندانه بیا ز سر به در کن

خاک کف پای عاشقان شو

خود را به کمال معتبر کن

گر می خواهی بهشت جاوید

مستانه به بزم ما گذر کن

هستی بگذار عارفانه

در عالم نیستی سفر کن

جامی ز حباب پر کن از آب

با ما تو حدیث بحر و بر کن

بنگر تو جمال نعمت الله

در جام جهان نما نظر کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر دعوت به عشق و عرفان می‌کند. او از دیگران می‌خواهد که به عمق احساسات و حال دل عاشقان توجه کنند و از زندگی مادی که خالی از معناست دور شوند. شاعر به اهمیت حضور در جمع عاشقان و لذت بردن از زیبایی‌های واقعی زندگی تأکید دارد و از آنها می‌خواهد که با درک عمیق‌تری از هستی و عشق به بزم آنها بیایند و از نعمت‌های الهی بهره‌مند شوند. مضمون کلی شعر بر آرامش، عشق و شناخت درونی است.