غزل شمارهٔ ۱۲۹۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دردمندیم و از دوا ایمن
بینوائیم وز نوا ایمن
در خرابات خلوتی داریم
خوش نشسته در این سرا ایمن
به خدا هر که باشد او باقی
همچو ما گردد از فنا ایمن
هر که خواهی و هر که بینی بود
یار ما باشد و ز ما ایمن
قدمی نه در آ به میخانه
تا که گردی چو اولیا ایمن
باش ایمن ز خوف بیگانه
بنشین پیش آشنا ایمن
بندهٔ سید خراباتی
رند مستیم و از شما ایمن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالتی از دلتنگی و ناامیدی میپردازد. گوینده از درد و رنج خود میگوید و اینکه در عین حال در فضایی دلنشین و آرام نشستهاند. او به این نکته اشاره میکند که با ارتباط با خدا و افرادی که در این حالت مشترک هستند، میتوان به نوعی از خطرات و فنا ایمن بود. در نهایت، او به اهمیت آشنایی و همنشینی با دوستان و همفکران تأکید میکند و خود را به عنوان یک شخص رند و آرام در این فضا معرفی میکند.