غزل شمارهٔ ۱۲۹۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
بشنو ای یار و اضطراب مکن
خویش رسوای شیخ و شاب مکن
اگرت معنی ای است حاضر باش
صورت شرع را خراب مکن
چشم بر شاهد و شراب منه
گوش با نغمهٔ رباب مکن
می خوری ، خواب می کنی شب و روز
اعتمادی به خورد و خواب مکن
می مخور چون حرارتی دارد
خوردن خود به غیر آب مکن
ای که گوئی که خمر هست حلال
غلطی حکم ناصواب مکن
از سر ذوق با تو می گویم
قول ما بشنو و جواب مکن
ذره را آفتاب می خوانی
طعنه بر نور آفتاب مکن
آخرت را شوی چرا منکر
سر آبی چنان سراب مکن
کشف اسرار شرع جایز نیست
گوش کن منع و اجتناب مکن
عاقبت می روی سوی گیلان
چند روزی دگر شتاب مکن
نعمت الله را به دست آور
عمر بی خدمتش حساب مکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شخصی توصیه میکند که از افکار و اعمال نادرست دوری کند و به معانی عمیقتر زندگی بپردازد. او از او میخواهد که در پی لذات زودگذر مانند شراب و خواب نباشد و به اهمیت آگاهی و شناخت واقعیات توجه کند. شاعر همچنین به او هشدار میدهد که به حکمهای نادرست نپردازد و در پی کشف اسرار شرع نرود. در نهایت، او تأکید میکند که عمر را باید به کارهای مفید و خدمت به دیگران اختصاص داد و از بیخیالی پرهیز کند.