نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۹۶ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

ما آشنای خویشیم بیگانگی رها کن

دُردی به ذوق می نوش درد دلت دوا کن

در بحر ما قدم نه با ما دمی برآور

آب حیات ما نوش میلی به سوی ما کن

خواهی که پادشاهی یابی چو بندگانش

بر درگه کریمان در یوزه چون گدا کن

داری هوا که گردی سردار بر در او

در پای دار سر نه هم ترک دو سرا کن

هر مظهری که بینی جام جهان نمائیست

مظهر در او هویداست نظّارهٔ خدا کن

جام شراب می نوش شادی روی رندان

مستانه این چنین کار بی روی و بی ریا کن

با سید خرابات رندانه عهد بستی

مشکن تو عهد خود را آن عهد را وفا کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به ما دعوت می‌کند که از بیگانگی و جدایی رها شویم و دردهایمان را با هم در میان بگذاریم. او از ما می‌خواهد که در دنیای او قدم بگذاریم و از آب حیاتش بنوشیم. اگر می‌خواهیم مانند پادشاهان باشیم، باید در برابر خداوند humble و فروتن باشیم. شاعر تأکید می‌کند که هر چیزی که می‌بینیم، تنها مظهری از حقیقت بزرگتر است که در آن خدا قابل مشاهده است. او همچنین به ما هشدار می‌دهد که از خوشی‌های زندگی لذت ببریم و از عهدهایی که با دیگران بسته‌ایم، نه صرفاً به عنوان ظاهر، بلکه با وفا و صداقت عمل کنیم.