غزل شمارهٔ ۱۲۹۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
عاشقانه بشنو و خوش پند ما را گوش کن
در خرابات فنا جام بلا را نوش کن
سرخوشانه پای کوبان از در خلوت در آ
دست دل با دلبر سرمست در آغوش کن
ذوق سرمستی اگر داری در آ در میکده
آتشی درخوردن و چون خم می خوش جوش کن
زاهدی گر گویدت از باده نوشی توبه کن
جرعه ای در کام جانش ریز گو خاموش کن
پادشاه عشق خوش در غارت ملک دلست
گر تو را عشقست جان ، دل فدای اوش کن
مطربا قولی بگو عشاق را خوشوقت ساز
ساقیا جامی بیار و عالمی مدهوش کن
نعمت الله این سخن از ذوق می گوید به تو
ذوق اگر داری بیا و عاشقانه گوش کن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و میخانه و لذتهای عاشقانه اشاره میکند. او از شنیدن آهنگ عاشقانه و نوشیدن جام بلا صحبت میکند و از شنوندگان میخواهد که با دل و جان به این شادیها بپردازند. دعوتمندانه میگوید که در حضور محبوب باید سرمست و خوشحال بود و اگر زاهدی از نوشیدن باده نهی کند، باید بیتوجهی کرد. عشق را بزرگتر از هر چیز میداند و از مطرب و ساقی میخواهد که نوشیدنی به عشاق بدهند تا آنها را مدهوش کنند. در نهایت، شاعر از شنوندگان دعوت میکند تا به ذوق خود گوش دهند و از زیباییهای عشق لذت ببرند.