غزل شمارهٔ ۱۲۹۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خادم او را سزد اقلیم شاهی یافتن
سلطنت از خدمت نور الهی یافتن
بندهٔ او شو اگر خواهی که گردی پادشاه
کز قبول او توانی پادشاهی یافتن
شرط جانبازان ما در عاشقی دانی که چیست
طرح کردن هرچه را از مال و جاهی یافتن
خوش بود سلطان معنی یافتن در صورتی
پادشه در جامهٔ مرد سپاهی یافتن
در ضمیر روشن می ، نور ساقی دیده ام
خوش بود در عین منهیات ناهی یافتن
ساقی سرمست دیدم صبح جام می به دست
خوش بود یاری چنین در صبحگاهی یافتن
نعمت الله گر همی خواهی بیا از ما طلب
ور ز غیر ما بخواهی آن نخواهی یافتن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره اهمیت خدمت و بندگی در راه رسیدن به مقامهای بالا و سلطنت است. شاعر تأکید میکند که اگر کسی بخواهد پادشاه شود، باید ابتدا بنده خداوند باشد و از نور الهی بهرهمند شود. همچنین، عشق و جانبازی شرط رسیدن به معنای واقعی است و پادشاهی به معنای واقعی در ظاهری عادی نمایان میشود. شاعر به زیباییهای وجود نور در دل و لذت از حضور یاریهای خوب اشاره میکند و در نهایت، توصیه میکند که نعمتهای الهی را از خودِ خداوند بخواهیم و نه از دیگران، زیرا تنها در این صورت میتوان به واقعیات باارزش رسید.