غزل شمارهٔ ۱۳۱۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
جان فدا کن وصل جانان را بجو
دُرد دردش نوش درمان را بجو
عشق زلفش سر به سودا می کشد
مجمع زلف پریشان را بجو
بگذر از صورت چو ما معنی طلب
کفر را بگذار و ایمان را بجو
گنج او در کنج دل گر یافتی
گنج را بگذار و سلطان را بجو
ذوق از مخمور نتوان یافتن
ذوق خواهی خیز و مستان را بجو
گوهر این بحر ما گر بایدت
همچو غواصان تو عمان را بجو
همت عالی نخواهد غیر آن
گر تو عالی همتی آن را بجو
در خرابات مغان ما را طلب
می بنوش و راحت جان را بجو
نعمت الله جو که تا یابی امان
ساقی سرمست رندان را بجو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوع عشق، جستجوی معانی عمیق و رسیدن به لذتهای روحی و معنوی اشاره دارد. شاعر از مخاطب میخواهد که فراتر از ظواهر و دنیاطلبیها برود و به دنبال عشق حقیقی و معرفت باشد. او به ارزشهای درونی و روحی تاکید میکند و میگوید که اگر به گنجینههای واقعی در دل خود پی ببرد، میتواند به راحتی و آرامش دست یابد. همچنین، شاعر به لذتهای روحی و معنوی اشاره میکند و از مخاطب میخواهد تا با جستجوی درست و ارادهای قوی به ایدهآلهای خود برسد.