غزل شمارهٔ ۱۳۲۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای دل گشایشی ز در عاشقان بجو
آسایشی ز صحبت صاحبدلان بجو
در یوزه ای ز همت مردان حق بکن
بخشایشی ز خدمت این دوستان بجو
پروانه ای ز آتش عشقش بسوز دل
آن لحظه آروزی دل و کام جان بجو
از خود در آ به خلوت جانانه رو خرام
چون بی نشان شدی ز خود آن دم نشان بجو
گر طالب حقیقتی مطلوب نزد تو است
دریاب و آرزوی دل طالبان بجو
ذرات کاینات ز خورشید روی او
روشن شدند ذره به ذره عیان بجو
سید ازین میان و کنارش طلب مکن
پرُتر شو از کنار و برون از میان بجو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به جستجوی دلگشایی و آرامش در محبت و معنویت اشاره میکند. او از عاشقان و صاحبدلان میخواهد که به دنبال معنای زندگی و رضا در خدمت به دوستان باشند. شعله عشق را مثالی از پروانه که به آتش میسوزد، معرفی میکند تا نشان دهد عشق واقعی چیست. همچنین او دعوت میکند تا از خود فراتر رفته و به خلوت جان بروند تا در این مسیر به حقیقت و معنای عمیقتری برسند. در نهایت، شاعر از جستجوی نزدیکان و پیروی از دیگران بر حذر میدارد و به فردیت و عمیقتر شدن در جستجوی حقیقت تاکید میکند.