غزل شمارهٔ ۱۳۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
میخانه سرای عاشقان است
رندی که چو ماست عاشق آن است
بستان و بنوش شادی ما
جامی که به از شراب جان است
از ما نکند کناره معشوق
با عاشق خویش در میان است
این دیده به نور اوست روشن
آن نور به عین ما عیان است
گفتم عشقش نشان ندارد
این نیز نشان بی نشان است
عالم همه زنده دل به عشق اند
روحی است که در بدن روان است
ما را می جو ز نعمتالله
کو غرقهٔ بحر بی کران است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به میخانه به عنوان محلی برای عاشقان اشاره دارد و بیان میکند که رندی که مانند شاعر عاشق است، در این جا خوشحال است. از می و شادی صحبت میکند و جامی را توصیف میکند که از شراب جان بیشتر ارزش دارد. معشوق از عاشق کنارهگیری نمیکند و همیشه در نزدیکی اوست. شاعر به نور معشوق اشاره میکند که دیدهاش را روشن کرده و عشق را به عنوان نشانهای بینشان معرفی میکند. عشق در این جهان زندهکننده همه موجودات است و کالبدی است که روح در آن جریان دارد. در انتها، شاعر از می جو و نعمت خدا سخن میگوید که در عمق بیپایان عشق غرق شده است.