غزل شمارهٔ ۱۳۴۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
هوای خویشتن بگذار اگر داری هوای او
غنیمت دان اگر یابی در خلوتسرای او
نخواهی دید نور او اگر دیدت همین باشد
طلب کن نور چشم از ما که تا بینی لقای او
مقام سلطنت خواهی گدای حضرت او شو
که شاه تخت ملک دل به جان باشد گدای او
اگر دار بقا خواهی سر دار فنا بگزین
فنا شو از وجود خود که تا یابی بقای او
مرا میخانه ای بخشید میر جملهٔ رندان
همیشه باد ارزانی به بنده این عطای او
دلم خلوتسرای اوست غیری در نمی گنجد
که غیر او نمی زیبد درین خلوتسرای او
چه عالی منصبی دارم که هستم بندهٔ سید
فقیر حضرت اویم غنیم از غنای او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و سرسپردگی به خداوند و مقام والای اوست. شاعر میگوید اگر واقعاً به خدا علاقهمند هستی، به جای داشتن خواستههای دنیوی، در پی وصال و نور الهی باش. او تأکید میکند که برای رسیدن به مقام والای الهی باید از خودخواهی و وجود فردی فاصله بگیریم و به بندگی و گدایی درگاه الهی افتخار کنیم. در میخانهای که خداوند به بندگان عطا کرده، عشق و نعمتهای او برقرار است و تنها در خلوت دل ما او وجود دارد. در نهایت، شاعر از مقام خود به عنوان بندهای فقیر در برابر غنای الهی سخن میگوید و از این موقعیت خرسند است.