غزل شمارهٔ ۱۳۴۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چشم عالم روشن است از آفتاب روی او
هر چه می گویند مردم هست گفت و گوی او
جان چه باشد تا که باشد قیمت جانان من
هر دو عالم قیمت یک تاره ای از موی او
از عرب آمد ولی ملک عجم نیکو گرفت
شاه ترکستان شد از جان بندهٔ هندوی او
آینه با او نشسته روبرو دانی چرا
شاه دل از جان روان یک رو شده با روی او
در میان با هر یکی و در کنار هر یکی
عقل کل حیران و سرگردان شده در کوی او
مه نبینم گرنبینم نور او در روی ماه
گل نبویم گر نیابم بوی گل از بوی او
جستجوی هر کسی باشد به قدر همتش
نعمت الله روز و شب باشد به جست و جوی او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره مقام و زیبایی یک شخص خاص است که به نوعی بر همه چیز نور و روشنی میافشاند. شاعر به وصف قدرت و جذابیت این فرد میپردازد و میگوید که عشق و ارزش او از تمام جهان بیشتر است. او همچنین اشاره میکند که باوجود اینکه فرد مذکور از سرزمین عرب آمده، ولی زیبایی او در دل مردم عجم به خوبی جا گرفته است. شاعر تأکید میکند که همه چیز تحت تأثیر وجود این فرد است و عقل و خرد در برابر او عاجز است. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که جستجوی هر کس متناسب با همت اوست و نعمتهای الهی در تلاش برای شناخت و نزدیکی به این شخص قرار دارد.