غزل شمارهٔ ۱۳۵۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
عالم منور است به نور حضور او
خوش روشن است دیدهٔ مردم به نور او
جام جهان نماست که داریم در نظر
در وی چو بنگریم نماید ظهور او
ما و شرابخانه و رندان باده نوش
زاهد به فکر جنت رضوان و حور او
عشق آتش خوشی است که عود دلم بسوخت
خوشبو شود دماغ جهان از بخور او
مغرور بود عقل ولی عشق چون رسید
مسکین زبون بماند نماند آن غرور او
هرکس که دل به غیر دلارام می دهد
آن از کمال نیست بود آن قصور او
سلطان به ملک و لشکر اگر شاد شد چه شد
سهل است نزد سید رندان سرور او
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر دربارهٔ نور و حضور الهی و تأثیر آن بر زندگی انسانهاست. شاعر به زیبایی و روشنیای که از وجود خدا ناشی میشود اشاره میکند و میگوید که دنیا مانند جامی است که در آن میتوان به مشاهدهٔ حقیقت پرداخت. او همچنین بین عشق و عقل تفاوت میگذارد و عشق را به عنوان آتش خوشی معرفی میکند که عقل را مغرور میکند. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره دارد که اهتمام به خدا و عشق به او، انسان را به کمال میرساند و شادی حقیقی را درک میکند، در حالی که شادیهای دنیوی فاقد این عمق و معنا هستند.