نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۵۷ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

برو ای عقل بس محال مگو

بگذر از دهر و از خیال مگو

سر آبی تو از سراب مپرس

عین بحری سخن ز آل مگو

با حریفان مست مجلس ما

جز حدیث می زلال مگو

سخن از دیده گو اگر گوئی

خبر از حال گو ز قال مگو

از همه رو جمال سید بین

دم مزن سِر ذوالجلال مگو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عقل و فکر کنایه می‌زند و به آن می‌گوید که از مسائل پیچیده و خیالات بی‌مورد صحبت نکند. او تأکید می‌کند که نباید به سراب‌ها (توهمات) پرداخت و باید به‌جای آن به حقیقت (به دریا) توجه کرد. همچنین در جمع دوستان و حریفان مست، تنها از شراب و خوشی صحبت شود و نه از مسائل سطحی. شاعر از مخاطب می‌خواهد که اگر قصد سخن گفتن دارد، از احساسات و حال درونی‌ خود بگوید و از سخنان بی‌مضمون بپرهیزد. در نهایت، به زیبایی و جلال حضرت سید اشاره می‌کند و از عدم صحبت درباره آن می‌گوید.