نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۶۱ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

این و آن در آرزوی او و او

با همه یک رو نشسته روبرو

غیر نور او ندیده چشم ما

گرچه گشته گر به عالم کو به کو

غرقهٔ دریای بی پایان شدیم

عین ما از ما در این دریا بجو

عقل مخمور است و ما مست وخراب

گفتهٔ مخمور با مستان مگو

یک زمان با ما درین دریا نشین

گرد هستی را چو ما از خود بشو

سهل باشد هر که او بیند به خود

ما نمی بینیم جز او را به او

سیدم زلف سیادت برفشاند

مجمع صاحبدلان شد مو به مو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره تمایل و آرزوی بشر برای دیدن و شناختن حقیقتی عمیق‌تر است که او را در یک واقعیت بالاتر غرق کرده است. شاعر به توصیف حالی می‌پردازد که در آن عقل و فهم بشری ناتوان از درک وجود و نور الهی هستند. او دعوت می‌کند تا در این دریای وجود با هم نشسته و از خود و گرد هستی رها شوند. همچنین به رابطه عاشقانه و وصل با موجودی والا اشاره می‌کند که زلف او (محبت و سیادت) بر سر مستان می‌بارد و آن‌ها را به صفی از صاحبدلان تبدیل می‌کند. در کل، شعر به تلاشی برای غرق شدن در عشق و حقیقتی فراتر از هستی می‌پردازد.