غزل شمارهٔ ۱۳۶۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
چشمی که ندیده نور آن رو
تاریک بود چو روی هندو
با ما بنشین خوشی درین بحر
ما را به کف آر و ما به ما جو
از جام حباب آب می نوش
از ما بشنو مرو به هر جو
گنجینهٔ گنج پادشاهی
مفلس گردی روان به هر سو
هر ذره ز آفتاب حسنش
یا سایهٔ نور اوست یا او
در جام جهان نما نظر کن
تا بنماید به تو یکی دو
در مجلس عشق و بزم رندان
چون سید مست ما دگر کو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف حالاتی میپردازد که در آنها نور و زیبایی زندگی را تجربه نکرده و به تاریکی و کدورت میماند. او از مخاطب میخواهد که به جمع او بپیوندد و از لذتهای زندگی بهرهمند شود. وی همچنین به نوشیدن از جام زندگی دعوت میکند و تأکید میکند که هر ذره از زیباییها ناشی از نور و عشق الهی است. در نهایت، شاعر از خوانندگان میخواهد که در مجالس شاد و عاشقانه شرکت کنند و دمی با او مست شوند.