غزل شمارهٔ ۱۳۶۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
بود ما پیدا شده از بود او
لاجرم داریم ما بودی نکو
عقل می گوید مگو اسرار عشق
عشق می گوید سخن مستانه گو
تا میانش در کنار آورده ایم
مو نمی گنجد میان ما و او
دیدهٔ ما هر یکی بیند یکی
چشم احول گر یکی بیند به دو
غرق دریائیم و گویا تشنه ایم
آب می جوئیم ما در بحر و جو
خوش درین دریای بی پایان در آ
تا ببینی عین ما را سو به سو
آینه داریم دایم در نظر
سید و بنده نشسته روبرو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن به بیان احساسات عمیق عاشقانه میپردازد. ابتدا به وجود عشق اشاره میکند که از وجود محبوب ناشی میشود و این امر موجب وجود خوب و نیک در زندگی ماست. عقل به ما میگوید که نباید اسرار عشق را فاش کنیم، اما عشق ما را به گفتمان مستانه وادار میکند. ارتباط میان عاشق و معشوق آنقدر نزدیک است که هیچ چیزی نمیتواند میان آن دو فاصله بیندازد. هر چشم، نگاه خاص خود را دارد و در عین حال همه به یک هدف نگاه میکنند. ما مانند کسانی هستیم که در دریای عشق غرق شده و در عین حال تشنهٔ آن هستیم. این اندیشهها و احساسات در دنیایی بیپایان و پر از زیبایی جریان دارد، جایی که همه چیز در نهایت به سادگی عشق و شناخت یکدیگر تعبیر میشود.