نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۶۴ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

این دوئی از چه خاست از من و تو

بی من و تو یکی بود نی دو

عقل گوید دوئی ولی مشنو

بگذارش بگو برو می گو

عشق داری در آ در این دریا

عین ما را به عین ما می جو

همه عالم وجود از او دارند

غیر او را وجود دیگر کو

چشم احول یکی دو می بیند

دو نماید در آینه یک رو

آفتابست و عالمی سایه

سایهٔ او کجا بود بی او

سید ما غلام حضرت اوست

پادشاهان به نزد او آنجو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی مفهوم «دوئی» و بُعدی که بین انسان‌ها وجود دارد، می‌پردازد. شاعر اشاره می‌کند که در واقع ما از یک منشأ واحد نشأت گرفته‌ایم و این دوئی که عقل می‌گوید، واقعیت ندارد. او به عشق اشاره دارد که ما را به حقیقتی عمیق‌تر متصل می‌کند. همه وجودات از یک حقیقت (او) سرچشمه می‌گیرند و غیر او وجودی ندارد. همچنین توضیح داده شده که جهان مانند سایه‌ای است که به دلیل وجود آفتاب (حقیقت) معنا می‌یابد. در نهایت، شاعر نشان می‌دهد که همه موجودات، از جمله پادشاهان، در پیشگاه حقیقت یکسان هستند و همگی غلام آن حقیقت محسوب می‌شوند.