غزل شمارهٔ ۱۳۶۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
این چشم تو دایم مدام آب روان دارد به جو
بنشین دمی بر چشم ما آن آبروی ما بجو
سرچشمهٔ آبی خوشست در عین ما میکن نظر
کآب زلالی میرود از دیدهٔ ما سو به سو
رو را به آب چشم خود میشو که تا یابی صفا
گر روی خود شویی چو ما باشی چو ما پر آبرو
موج و حباب و قطره را میبین و در دریا نگر
با هر یکی یک دم بَرآ وز هر یکی ما را بجو
ما آینه تو آینه آن یک نموده رو به ما
گر یک دو بنماید تو را باشد دوئی از ما و تو
از گرمی ما خم میْ در جوش آید باز هی
وز آتش دلسوز ما هم جام سوزد هم سبو
این قول مستانه شنو در بزم سید خوش بخوان
رندی اگر یابی دمی اسرار مستان بازگو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و جذابیت چشمان معشوق است که دایماً مورد تحسین قرار میگیرد. شاعر از معشوق میخواهد که به چشم او نگاهی بیندازد تا زیبایی و صفای درونش را ببیند. تأکید بر پاکی و زلالی آب چشم، نمادی از احساسات و عشق است. شاعر همچنین به رابطه دوطرفه میان خود و معشوق اشاره میکند و میگوید که اگر معشوق خود را به او نشان دهد، زیباییهای بیشتری نمایان خواهد شد. در نهایت، شاعر به حال و هوای می و مستی اشاره کرده و از شنوندگان میخواهد که اسرار عشق و وصال را بشنوند و تجربه کنند.