غزل شمارهٔ ۱۳۷۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
عمر بر باد می رود بی او
کی بود زندگی چنین نیکو
نفسی عمر را غنیمت دان
حاصل عمر خود ز خود می جو
ما چنین مست و عقل مخمور است
گو برو هر چه بایدش می گو
در دلم جز یکی نمی گنجد
غیر آن یک بگو که دیگر کو
گر هزار است و گر هزار هزار
نزد عارف یکیست بی من و تو
احول است آن که یک به دو بیند
تو چو احول نه ای نبینی دو
ذکر سید همیشه این باشد
وحده لا اله الا هو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به اهمیت و ارزش زندگی و زمان اشاره دارد. شاعر میگوید که عمر بدون یاد و حضور خدا به هدر میرود و زندگی واقعی زمانی است که ما از هر لحظهاش بهرهبرداری کنیم. او به عقل مست و ناتوان اشاره میکند و یادآوری میکند که در دل هیچ چیز جز حقیقت واحد (خدا) نمیگنجد. در نهایت، به وحدت وجود و یگانگی الهی میپردازد و میگوید که در دید عارف، همه چیز در نهایت به یک حقیقت بازمیگردد.